برون مى شوم
از حسرت ديروز
چون دارمت امروز!
تو خواستنى هستى
و من هم
به دل دارمت امروز!
عمرم به خيال روى تو
سپر گشت
چو جان دارمت امروز
و هر روز!
در ذهن من و
چون جان عزيزى
اى پاره ى تن
عزيزِ هر روز!
شيما مجيدى
همهمه ی یک ذهن مسدود ...ما را در سایت همهمه ی یک ذهن مسدود دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 8
دانى كه رسيدنت بقا بود مرا
آغشته به عطر و ماجرا بود مرا
دانى، تو مرا ز غم رها مى دارى؟
امنيت خاطرى مرا، مى داني؟
شيما مجيدى
همهمه ی یک ذهن مسدود ...ما را در سایت همهمه ی یک ذهن مسدود دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 19
دلم را در تلاءلوهای این گرداب می خوانی؟
دلم تنها،
دلم آشوب و پر درد است
تو می دانی؟
چرا در خواب می مانی؟
دلم آشفته تر،
از عالم و آدم گریزانم
چنین مردن روا باشد،
تو که جانی!
ولی اینجا و پنهانی،
غریب و ساکت و سرد و غزل خوانی
بدان ای یار
ای آوار
این تکرار
این تکرار
می مانی؟
"شیما مجیدی"
همهمه ی یک ذهن مسدود ...ما را در سایت همهمه ی یک ذهن مسدود دنبال میکنید
برچسب: تکرار,
نویسنده:
بازدید: 49
غرق شدن در انتظار کجا
آمدن در میان جمع ما
با سری در انفجار کجا
غرق شدن درون یک خوشی
با شدن درون خار کجا
غرق شدیم و می شویم بارها
اين كجا و درد هربار كجا
"شيما مجيدى"
همهمه ی یک ذهن مسدود ...ما را در سایت همهمه ی یک ذهن مسدود دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 25
دلم را در تلاءلوهای این گرداب می خوانی؟
دلم تنها،
دلم آشوب و پر درد است
تو می دانی؟
چرا در خواب می مانی؟
دلم آشفته تر،
از عالم و آدم گریزانم
چنین مردن روا باشد،
تو که جانی!
ولی اینجا و پنهانی،
غریب و ساکت و سرد و غزل خوانی
بدان ای یار
ای آوار
این تکرار
این تکرار
می مانی؟
"شیما مجیدی"
همهمه ی یک ذهن مسدود ...ما را در سایت همهمه ی یک ذهن مسدود دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 61